چارق و پاتا به لايق مر تو را است
آفتابى را چنين ها كى روا است
دوستى بيخرد خود دشمنى است
حق 1 از چنين خدمت غنى است
با كه مى گويى تو اين با عم و خال
جسم و حاجت در صفات ذوالجلال
شير او نوشد كه در نشو و نماست
چارق او پوشد كه او محتاج پاست
گر تو مردى را بخوانى فاطمه
گر چه يك جنسند مرد و زن همه
قصد خون تو كند تا ممكن است
گر چه خوش خوى و حليم و ساكن است
فاطمه مدح است در حق زنان
مرد را گويى بود زخم سنان
دست و پا در حق ما استايش است
در حق پاكى حق آلايش است
لم يلد لم يولد او را لايق است
والد و مولود را او خالق است
هر چه جسم آمد ولادت وصف اوست
هر چه مولود است او زين سوى جو است
برچسب:
نویسنده: یونا رضایی